تبليغاتX
Google Page Rank سایت رسمی یانگوم بزرگ و امپراتور دریا
 
 

با سلام خدمت دوستان

 خلاصه قسمت ۴۹ سریال جواهری در قصر

برای دیدن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/07/06ساعت 22:20  توسط مژگان  | 
خلاصه قسمت ۴۸ سریال جواهری در قصر

تقدیم به دوستان عزیز

برای دیدن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/06/30ساعت 16:36  توسط مژگان  | 

بپس از رفتن یانگرو ، پانسول چویی خطاب به بانو چویی می گوید که ما هم اکنون توانستیم بانو یون را به بیرون از قصربفرستیم وباعث ناپدید شدن دو شاهد شدیم وحالا باید با خواسته او موافقت کنیم ولی در مورد خلاصی از شر یانگوم چه کنیم ، که بانو چویی می گوید با این کار جرم خودمان را آشکار می کنیم زیرا آقای مین ، نخست وزیر جناح چپ و ملکه فقط نظاره گر نخواهند بود...

یانگرو به دیدن یانگوم می رود...


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/06/27ساعت 16:35  توسط مژگان  | 

پس از ساعت ها تلاش یانگوم از پادشاه می خواهد که چشمان خود را باز کند و پادشاه چشمان خود را باز می کند و متوجه خوب شدن چشمان خود می شود...

ملکه که از این ماجرا خرسند است از یانگوم می پرسد چگونه توانسته است این کار را بکند و یانگوم توضیح می دهد که بله اون بهکت بود اما علت آن چیز دیگری بود و علت آن التهاب نصفی از کبد بود و این بیماری در ابتدا به صورت آنفولانزا دیده می شود واین بیماری گسترش پیدا کرده به روده و خون و رگها و در نهایت به چشم ها سرایت می کند...


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/06/22ساعت 20:18  توسط مژگان  | 

و یانگوم خود را در برابر ملکه می بیند...

یانگوم در برابرملکه!

در همین حال ملکه به یانگوم میگوید تنها دلیلی که مرگ او را عقب انداخته این است که تو معتقد هستی تشخیص بیماری پادشاه اشتباه بوده و به همین دلیل سوابق پزشکی پادشاه را بیرون بردی...

آیا این چنین هست؟ که یانگوم اعلام می کند بله...


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/06/22ساعت 20:12  توسط مژگان  | 
بانو چويي وگيوم يونگ بهمراه پانسول چويي دوباره به زندان منتقل ميشوند آنها از كاري كه يانگوم انجام داده تعجب كردند ودر صحبتي كه با هم ميكنند متوجه ميشوند كه اكنون زندگي آنها در دستان يانگوم ميباشد

بعد از اين كار يانگوم وافسر مين به قصر بازميگردند واين خبر به ملكه ميرسد او سريعا براي ديدن آنها ميرود يانگوم و افسر مين ميگويند كه توانسته اند بفهمند اين بيماري چيست و يانگوم توانسته دو نفر از بيماران با علايم مشابه بيماري پادشاه را درمان كند ولي اسم بيماري را نميداند


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/06/13ساعت 17:0  توسط مژگان  | 

خاندان چویی که ازشکنجه رهایی یافته اند به زندان منتقل می شوند...

پانسول چویی و بانو چویی در این فکر هستند که چه اتفاقی باعث آزادی آنها شده است که گومیونگ می گویدکه آنها گفتند این فرمان ملکه بود و همه فکر می کردند یانگوم در این مدت توسط نگهبانان تنبیه می شود درحالی که در این مدت او در حال بررسی بیماری پادشاه بوده است...

 بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/06/10ساعت 10:3  توسط مژگان  | 
              

و یانگوم خود را در برابر ملکه می بیند...

یانگوم در برابرملکه!

در همین حال ملکه به یانگوم میگوید تنها دلیلی که مرگ او را عقب انداخته این است که تو معتقد هستی تشخیص بیماری پادشاه اشتباه بوده و به همین دلیل سوابق پزشکی پادشاه را بیرون بردی...

آیا این چنین هست؟ که یانگوم اعلام می کند بله...

 

                بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/06/04ساعت 12:56  توسط مژگان  | 

خلاصه قسمت 41 سریال جواهری در قصر!

 

.. بانو چویی که در ابتدا از درمان توسط یانگوم خودداری می کند ولی با وجودیکه گیومیونگ یانگوم را از درمان بانو چویی نفی می کند مادام چویی در نهایت تصمیم می گیرد که یانگوم او را مداوا کند!

بقیه در ادمه مطلب


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/05/16ساعت 16:11  توسط مژگان  | 
 

قسمت سی و نهم  و چهلم مجموعه جواهری در قصر یکی از زیباترین ، پرماجرا ترین و احساسی ترین قسمت های این سریال هستند که دیدن آن را به علاقمندان اکیداً توصیه می کنیم...

... گیومیونگ که یانگوم را در آشپزخانه دربار می بیند او را تهدید به تنبیه کرده و از آشپزخانه بیرون می کند...

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
  نوشته شده در  86/04/30ساعت 20:56  توسط مژگان  | 

... و يول يي به پيش يانگوم و شين بي مي آيد و پس از توضيحاتي در مورد گرفتن نبض ملكه به آنها مي فهماند كه او اشتباه نكرده است ومي گويد من هيچ وقت فكر نمي كنم كه تشخيصم هميشه درست است و از آنها مي خواهد نترسند و اگر  مسئله اي پيش آمد با او در ميان بگذارند ...

 

 

ولي يانگوم همچنان مشكوك است ولي مطمئن نيست ...

در جلسه اي كه پزشكان مي گيرند به اين نتيجه مي رسند كه ملكه خونريزي داخلي كرده است ...

پزشك ارشد "يول يي" را با طب سوزني آموزش مي دهد و براي درمان به نزد ملكه مي فرستد ...

 

 

 

ولي زماني كه "يول يي" مشغول انجام طب سوزني روي ملكه است حال ملكه بد مي شود ...

در جلسه اي كه پزشكان مي گيرند رئيس پزشكان مي گويد كه حتما مشكل در تشخيص بيماري بوده است ...

پادشاه متوجه اشتباه تشخيص  مي شود و به وزيران و پزشكان دستور مي دهد تا در بهبود وضعيت ملكه كمك كنند ...

 

 

در جلسه اي كه بين خواجه دربار و بانوي منشي ها و بانوي اول آشپزخانه برگزار مي شود دستورات لازم به آنها بلاغ مي گردد ...

داگو بعد از جستجو در قصر متوجه مي شود كه حال ملكه خوب نيست و علت نيامدن يانگوم به خانه همين مسئله است ...

 

 

يانگوم بار ديگر به كتابخانه مي رود و تحقيقات خود را ادامه مي دهد تا علت بيماري را كشف كند ...

رئيس درمانگاه قصر به تمامي پزشكان هشدار مي دهد كه اگر مشكلي پيش آيد افراد مسئول را به سختي تنبيه خواهد كرد ...

 

 

شين بي در ملاقات با استاد خود جريان مشكوك بودن يانگوم به تشخيص را به او مي گويد ...

شين بي به پيش يانگوم مي رود و موضوع را به او مي گويد ...

در جلسه اي كه تشكيل مي شود پزشك مسئول سلامتي ملكه بعد از باخبر شدن از تشخيص متفاوت يانگوم از او مي خواهد كه تشخيص خود را اعلام كند هرچند كه با مخالفت مواجه مي شود ...

 

 

يانگوم از علائمي چون خونريزي لثه و بوي بد دهان و نبض حاملگي (سن) نام مي برد.پزشكان از چگونگي تشخيص نبض حاملگي توسط يانگوم شگفت زده مي شوند...

يانگوم اعلام مي كند كه ملكه دو قلو داشته و با وجود اين كه يك بچه مرده به دنيا آمده است بچه مرده ديگر هنوز در رحم است ...

 

 

در جلسه اي كه بين بهياران زن انجام مي شود "يول يي" يانگوم را تشويق مي كند ...

رئيس درمانگاه قصر در مشورت با پزشكان تصميم مي گيرد كه يانگوم و يول يي را با هم براي معاينه ملكه بفرستد ...

 

 

يانگوم و يول يي به معاينه ملكه مي پردازند و علائم را براي پزشكان اعلام مي كنند ...

پزشك مسئول با وجود مخالفت ديگران مسئوليت درمان و تشخيص يانگوم را مي پذيرد ...

پزشك مسئول از يول يي مي خواهد كه بار ديگر ملكه را طب سوزني كند ولي او نمي پذيرد و از پزشك مي خواهد كه به يانگوم اجازه دهد تا ملكه را طب سوزني كند چون او نبض را تشخيص داده است ...

پزشك مي پذيرد و به آموزش يانگوم مي پردازد ...

 

 

يانگوم به طب سوزني ملكه مي پردازد و با موفقيت كارش را به پايان مي رساند ...

يانگوم به درمان ملكه ادامه مي دهد ...

 

 

بانو مين به ديدار يانگوم مي رود و از انجام كار او اظهار نگراني مي كند  وبه او مي گويد از دفعه قبل درس نگرفتي؟ ...

 

 

از طرف ديگر يون سنگ هم براي سلامتي ملكه دعا مي كند تا مشكلي براي يانگوم پيش نيايد...

يانگرو به گيوم يونگ گزارش مي دهد و اعلام مي كند كه اگر تشخيص يانگوم اشتباه باشد با يك تير دو نشان زده ايم ...

همه پزشكان در نگراني به سر مي برند.چرا كه دو روز گذشته ولي هيچ بهبودي حاصل نشده است ...

كنگ داگو خبر درگير شدن يانگوم در مسئله معاينه ملكه را به افسر مين مي دهد و او خيلي نگران مي شود ...

 

 

خبرعدم بهبودي ملكه به پادشاه مي رسد.پادشاه تصميم مي گيرد به ديدار ملكه برود.ولي در همين حين ملكه شروع به خونريزي مي كند و بچه مرده خارج مي شود و يانگوم خيالش راحت مي شود.

 

 

شاه به محل اقامت ملكه مي رود و از موضوع خارج شدن بچه مرده خبردار مي شود .پزشكان به شاه مي گويند حال ملكه خوب است.شاه به پزشكان مي گويد كه كارشان را خوب انجام داده اند...

يول يي از رئيس پزشكان مي خواهد كه او را تنبيه كند چرا كه او تشخيص اشتباه داده بود ولي رئيس پزشكان نمي پذيرد و به همه پزشكان استراحت مي دهد ...

پس از خروج پزشكان او از يانگوم مي پرسد از روي عمد مرا نابود كردي ؟

 

 

رئيس پزشكان در ملاقات با بانو چويي مي گويد اگرچه كار سخت تر شد اما من سعي مي كنم هر طور شده يانگوم را از قصر بيرون كنم و فرصت ديگري مي خواهد ...

گيوم يونگ كه در حال پخت غذاست يكدفعه معده و شكمش درد مي گيرد و ياد حرف هاي يانگوم مي افتد ...

يانگوم به ديدن يانگ داك كه حالا درمانگاه و داروخانه خود را تاسيس كرده است مي رود ...

 

 

افسر مين و وزير تصميم مي گيرند كه براي تجهيز سلاح به شاه پيشنهاد كاهش زمين هاي صاحب منصبان را بدهند كه با موافقت شاه روبرو مي شوند...

وزير اوگيومو كه بيشترين زمينها را دارد به شدت عصباني مي شود و دستور به تشكيل جلسه با صاحب منصبان مي دهد...

از طرف ديگر ملكه از پزشك مسئولش و يول يي به خاطر نجات جانش تشكر مي كند. ولي پزشك مسئول به او مي گويد كه اين كار يانگوم بوده است ...

 

 

در جلسه اي كه وزير اوگيومو با خوانواده چويي مي گيرد.بانو چويي مي گويد فقط يك جا هست كه مي توانيم به آن اميد داشته باشيم.من خودم انجامش مي دهم...

در همين حال خبر مي رسد ملكه مادر درمان را نمي پذيرد.شاه و ملكه به ملاقات ملكه مادر مي روند .ملكه مادر به آنها مي گويد: از كي تا حالا نگران سلامتي من شده ايد؟برگرديد ديگر نمي خواهم شما را ببينم. وبه شاه مي گويد: چرا پزشك خانوادگي مرا مرخص كرديد و به جايش پزشكي بي دقت تعيين كرديد ؟

 

 

بانو چويي از اين وضعيت بسيار خوشحال مي شود ولي يانگوم نگران مي شود ...

 

  نوشته شده در  86/04/13ساعت 0:21  توسط مژگان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  





Powered by WebGozar